دیوونست _چندروزقبل کدخدا به آقاجون میگفت تو شهر یه بیماری اومده به اسم تب روشنفکری میگفت شاید مملی شما هم به این مرض مبتلا شده میگفت این بیماری مسریه میگفت اینو مرضو که بگیری تب میکنی شروع میکنی به هذیون گفتن اونقدر هذیون میگی که زبونت تاول میزنه میمیری زن مش غلام حسین به ننه م میگفت که این حرکات از جنونه میگفت شاید کسی جادو جنبلش کرده
اوخ چرا اینقدر گرممه انگارتودلم بخاری روشن کردند بخاری اتاق رو هم که خاموش کردم پنجره هم که بازه_بذارازجام پاشم برم جلو پنجره شاید یکم خنک شدم _وای چه باد گرمی میاد آدم بیشترگرمش میشه تا حالا ندیده بودم هوا توچله زمستون بادگرم داشته باشه _بذارپیراهن وشلوارم رو در آرم شاید یکمی خنک شدم این پیراهن لعنتی هم انگار خوشش میاد همیشه به کله م گیر کنه اگه تا چندثانیه دیگه درنیاد پاره ش میکنم آها حالا شدی پیراهن خوب البته مقصر تو نیستی تقصیر ننه جونه که یقه تو تنگ بافته واسه همینم هروقت میرسی به کله م گیر میکنی نمیتونی در بیای بیرون کاش توهم مثل شلوارم گله گشاد بودی ببین چقدرراحت ازپام درش می آرم _باز چند دقیقه ازغافل شدم گیر دادی به سقف باز چرا خیره شدی به سقف؟تو که با من حرف نمیزنی مجبورم با پیراهن شلوارم حرف بزنم_ آخ بازم گرما اومد تو تنم تنم میسوزه نمیدونم با اینهمه سوزش چطور تنم تاول نمیزنه
مثل اینکه باید شورتمو هم دربیارم _اینقدر گله گشاد که سه چهارنفر میتونند با هم بپوشندش _نه باز توفیری نکرد تنتو بیار جلو آخ معذرت میخوام یادم رفت نمیتونی حرکت کنی اشکالی نداره خودم میام جلو آخیش چه حالی میده در آغوش گرفتنت الان اگه یکی بیاد ببینه لخت بغلت کردم حتما فکرای بد میکنه _چقدر لذت داره بغل کردن تن سردت _کاش میشدوقتی بغلت میکنم سرمای تنت تو دلم بمونه _یادته همیشه میگفتی گرما بیشترازسرما آدم رو میسوزونه دارم از گرما میمیرم_ کاش میشد توهم میتونستی بغلم کنی آخ باز یادم رفت که نمیتونی حرکت کنی _حرکت نمیکنی نمیکنی حرکت که میکنی کلی ویروونی به بار میاری حتما دوباره میخوای بگی تقصر من نیست و تقصیر زمینه _نمیدونم والا تواین چندروز اینقدر حرفهای برعکس هم شنیدم که به اسم خودمم مشکوکم همین چندروز حسن رمال بعداز کلی اجی مجی لاترجی کردن مقر اومد که من عاشقم اما نه عاشق یه آدمیزاد میگفت من عاشق یه فرشته شدم واسه همینم طبیبا از درمون بیماریه من عاجزند میگفت این بیماری ربطی به تن آدم نداره میگفت اسم این بیماری جنون عشقه _چندروز بعدش یه آقای سفید پوشی همراه با آقاجون اوم توخونه تا مثلا دردم رو درمون کنه یه ساعت هی سوال های عجیب غریب پرسید وهی گفت به من دروغ نگو هر چند ثانیه یه سوال میپرسیدو بعدش میگفت به نفع خودته دروغ نگی من قصد کمک دارم _خلاصه آخر سر وقتی ننه م با چشای گریون ازش پرسید که آقای دکتر مرض پسر من چیه؟دکتر دندونای یکی درمیونش رو انداخت بیرون وحالت خنده به خودش گرفت و گفت اصلا قصه نخور مادراین بیماری مقطعیه روانشناسا اسم این بیماری رو گذاشتن توهم عشق
ننه همینور که با کف دست به پاش میکوبید گریه کنون پرسید مقطعی یعنی چی؟ نکنه منظورتون از مقطعی اینه که مملی میمیره؟_دکتر که از حرف ننه خندش گرفته بود لبش رو گاز گرفت تا نخنده بعداز چند ثانیه کلنجار رفتن با خودش با همون حالت مسخره جواب داد نه مادرجون بهتون قول میدم که پسرتون تا ابد زنده میمونه حتی اگه امریکا به ایران حمله ی هستی بکنه همه ازبین برند پسرتون زنده میمونه _ننه که از اطمینون خاطر دکتر خوشحال شده بود اشکاشو با همون دستمالی که توش فین کرده بود پاک کرد گفت ایشالا خیر از جوونیت ببینی شیر مادرت حلالت ننه میگم دوا درمونی نداره؟دکتر جواب داد نه نهایت دوماه دیگه خودش خوب میشه _اما مگه ننه میتونست بشینه سرجاشو بقول خودش پرپر شدن دسته گلشو تماشا کنه دوماه نگذشته بود که دوباره افتاد دنبال پیداکردن دوابرای مرضم البته آبجی رقیه هم کم مقصر نبود خودم با همین گوشام شنیدم که به ننه میگفت همش تقصیر اون کثافته اگه تنهاش نمیذاشت به این روز نمی افتاد آبجی نمیدونست که تو تنهام نذاشتی نمیدونست که شب وروز حتی تو خواب هم همراه من هستی چون صداتو نمیشنفه فکر میکنه دیگه نیستی؟درسته که دیگه حرف نمیزنی اما تو که نرفتی رفتی؟آبجی میگفت این جنونه عشقهمیگفت این بیماری خیلی ها رو از پا در آورده هی گفت عاشق بدون معشوق دووم نمیاره هی گفت زندگی بدون معشوق برای عاشق معنایی نداره هی گفت پننج تا از جوون های ده بالا سر همین جریان تلف شدند _دلم میخواست از اتاقم بپرم پایین و چنان بزنم زیر گوشش که مثل ثریا گاو دایی اصغر به ماما بی افته اما وقتی نگام افتاد به تو وقتی دیدم قرص ومحکم سرجات ایستادی وعین خیالت نیست فهمیدم داری میگی باید بیتفاوت باشم همیشه همنیطوری بودی از نگاهات هم درس میگرفتم خلاصه آبجی اونقدر توگوش ننه خوندوخوند که دوباره هول وله افتاد به جون ننه واون بنده خدا هم آقاجون روفرستاد پی کل طبیب که شاید اون دوایی واس مرضم داشته باشه _کل طبیب رو میشناسی ؟کل طبیب دوکلاس بیشترسواد نداره شاید بپرسی خب پس چرا طبیب صداش میکنن کل طبیب وقتی جوون بود خوره افتاد به موهاش و کچل شد ازاون روز به بعد افتاد دنبال اینکه یه دارو واسه طاسی پیداکنه تا دیگه کسی کچل نشه ازاون روز تا حالا کلی دارو کشف کرده که هیچکدومشون هیچ ربطی به کچلی ندارند وخلاصه هنوز دنبال اینه که یه روز یه دارویی پیدا کنه که کچلی رو درمون کنه واسه همین پیدا کردن داروها اسمشو گذاشتن کل طبیب سرتو درد نیارم کل طبیب تا چشش افتاد به من گیر داد به موهای سرم هی با ذره بین موهامو نگاه کردهی پنج انگشتش رو فرو کرد لای موهامو وهی یه چیزایی تو دفترش یاداشت کردخلاصه بعد یه ساعت معاینه کردن موهای سرم خندید گفت که پسرتون جنون کچلی گرفته ننه گفت که جنون کچلی دیگه چیه ؟کل طبیب جواب داد پسرتون چون فکر میکنه داره کچل میشه به جنون رسیده ننه که از بس گریه کرده بود اشکی براش نمونده بود حالت گریه بخودش گرفت و خب این جنونی که شما میگی دوا درمون نداره؟کل طبیب کله کچلش رو خاروند گفت نه فقط باید صبر کنید زمان همه چیزو حل میکنه چندوقتی که بگذره وببینه موهای سرش نریخته میفهمه که این فقط یه خیال باطل بوده _____اینا فکر میکنند من مریضم من که چیزیم نیست بخدا من چیزیم نیست چیه باز چرا اینجوری نگاه میکنی باز چی شده آخ فمعذرت میخوام یادم رفت نباید بلند بلند حرف میزدم فهمیدم چی میخوای بگی آره الان که ننه دوباره بیاد تو اتاق شروع کنه به گریه زاری که داری با کی حرف میزنی اگه یه بار دیگه بگه دست ازاین خل وچل بازیها وردار بجون خودت توروش وایمیستم هرچی از دهنم دربیاد بهش میگم واسه همین چیزاست که هروقت روزا دلم برات تنگ میشه اخونه میزنم بیرون _بازچیه بازچرااینطوری نگام میکنی حتما میخوای بگی گریه نکنم گریه کار آدمای ضعیفه گریه من از ضعف نیست همه ی این اشکا از درده _همه دردم اینه که مگه چه اشکالی داشت اونا هم صورت پهن وسفیدتو میدیدند ؟آره اونا باورشون نمیشه تو مثل ما زنده ایی حرف میزنی _حوصلم سر رفت نمیخوای یک کلمه حرف بزنی قدیما یادمه خوب حرف میزدی چرا دیگه چیزی نمیگی ؟نکنه ازمن دلگیری؟مگه چیکارت کردم ؟اگه از من ناراحتی پس چرا همجا با من هستی حتما بازم چیزی نداری که بگی ؟کاش تو یه کلمه حرف میزدی دیگه دارم از تنهایی دق میکنم غیرتو هیشکی رو ندارم باهاش حرف بزنم آخه هیشکی به حرفام گوش نمیده آخه همه فکر میکنند من دیوونه ام تا میام یه کلمه حرف بزنم کرکر به من میخندند _آی لعنت به این رفاقت مگه قرار نبود تا ابد با هم دوست باشیم مگه نمیگفتی تا همیشه با من میمونی یادت نیست میگفتی من پل حرکت کردن تو هستم مگه نمیخوای حرکت کنی از خراب کردن نترس من باهاتم حرکت کن دیگه کم کم دارم به رفاقتمون شک میکنم من که چیزی کم نذاشتم گذاشتم؟از نگات معلومه چی میخوای بگی حتما دوباره میخوای بگی که من که کنارتم من که تنهات نذاشتم من که هنوز پیشتم _آره تو هنوز هستی آره هنوزم با نگاهات برام حرف میزنی اما نگات یه جوریه بعضی وقتا فکر میکنم دلت میخواد زیپ دهنمو ببندمو تا ابد خفه خون بگیرم بعضی وقتا که دستم رو میذارم رو صورتت حس میکنم چندشت میشه احساس میکنم از اینکه بهت دست میزنم بدت میاد اگه بدت میاد بگو قول میدم که دیگه دست بهت نزنم همین چنددقیقه قبل وقتی بغلت کردم فهمیدم داری میلرزی اما بروت خودم نیاوردم نکنه توهم مثل بقیه فکر میکنی من دیوونم وحالیم نیست _ازنگات همه چیزرو میفهمم نگاتو که میندازی به من میرم تو اون روزایی که تازه با هم دوست شده بودیم انگار همین دیروز بود که وسط رفاقتمون قاطی کردی وگفتی منو تو نمیتونیم باهم ازدواج کنیم یادته گفتی هیچ آخوندی حاضر نمیشه خطبه عقدمونو جاری کنه یادته گفتی اگه به ننه و آقاجون بگم تورو میخوام بهم میخندن و فکر میکنند عقلمو خوردم و دیوونه شدم یادت هست نعره میزدم میگفتم الا بلا من تورو میخوام چیه باز حرفم داره اذیتت میکنه بدرک بذار بکنه _یادته سه روز بعد بهت گفتم توراست میگی رسیدن ما به هم محاله یادته بهت گفتم راست میگی ازدواج منو تو کار احمقانه اییه یادت هست گفتم تو همیشه تو سخت ترین شرایط بهترین تصمیم رو میگیری یادت هست گفتم راست میگی ما بهم نمیخوریم یادته گفتم باید بریم با هم جنس خودمون ازدواج کنیم _قرار نبود قهر کنی پس چرا ناراحت شدی و ازاونروز تا حالا با من حرف نمیزنی مگه خودت نمیگفتی این پیوند هیچ وقت پاره نمیشه یادت نیست همیشه میگفتی مهم اینه که عادی شده ی همدیگرو بخوایم مگه حرفای خودتو فراموش کردی که میگفتی منو تو تا ابد با هم دوست میمونیم مگه نمیگفتی بدون هیچ انتظاری همدیگرو دوس داشته باشیم من که ازت انتظاری ندارم چرا قبول دارم بعضی وقتا انتظارای بی خود ازت داشتم ولی اگه بهت میگفتم حرکت کن و یه جا نمون بخاطر این بود که یجا موندن باعث گندیدن میشه اگه بهت گیر میدادم که دوسم داشته باش بخاطر خودخواهیم نبود آخه وقتی میگفتی دوست دارم دیگه حس تنهایی نمیکردم بخاطر این بود که حس کنم تنها نیستم بخاطر اینکه این حس تنهایی از وجودم بره بیرون _چرا یه کلمه حرف نمیزنی دارم از تنهایی دق میکنم هیشکی اینجا منو واس خودم نمیخواد ننه و آقاجون منو واس خودشون دوس دارن یا مثلا همین دوستام بخدا اگه ممد توری منو دوس داره اگه معراج خله اگه داوود خطر اگه ایمان خالیبند میان دنبالم فقط بخاطر خودشونه _بخاطراینه که من برم براشون حرف بزنم تا بهم بخندند من بساط خنده ی اینام _اینا دوستای من نیستند حتی ننه هم منو واس خودم نمیخواد حتی ننه هم منو بخاط این میخواد که بتونه پزمنو به اینو اون بفروشه آقاجون هم لنگه ی ننه ست اونم بخاطر این منو میخواد که بتونه اینجا اونجا بشینه و غمپوز در کنه که پسرم میتونه یه زمین ده هکتاری رو یه تنه شخم بزنه
مگه قرار نبود باهم دوست بمونیم پس چرا بازی در آوردی میدونم از نگات معلومه چی میخوای بگی حتما دوباره میخوای بگی من که نرفتم من که هستم آره تو هستی ولی چرا چیزی نمیگی اگه ازم بدت نمیاد چرا حرف نمیزنی توروخدا حرف بزن بخدا قول میدم دیگه نگم حرکت کن _به جون خودت قول میدم دیگه هیچ انتظاری ازت نداشته باشم اصلا بیا دوباره از نوشروع کنیم بیا بدون هیچ انتظاری باهم دوس باشیم نه دوباره چرت گفتم بیا با کمترین انتظار باهم دوست باشیم بدون اینکه به جنس همدیگه نگاه کنیم اصلا چه فرقی داره بقول اون آقای توی تلوزیون جنسیت چیزی مزخرفیه _جنس جنسه دیگه چه فرقی میکنه _مگه بین آدم وحیوون وتخت وزمین چه فرقی هست همه مون یه روز میمیریم امام زمان که ظهور کنه و جهان آخرت برسه هممون نیست ونابود میشیم _میدونم حتما بازم چیزی نداری بگی اشکال نداره چیزی نگو آخ دوباره داره گرمم میشه وای دوباره بدنم داره میسوزه انگار یکی مشعلگرفته دستشو داره به تنم داغ میزنه اوخ قلبم_ انگار قلبم داره جمع میشه میبینی چقدر آرو شده گوش کن میبینی چقدر ضعیف کار میکنه هرچند ثانیه یه بار اونم به ضرب و زور _مثل تراکتوری که داره ازکار میافته تلپ تلپ میکنه و کار میکنه جان من صداشو گوش کن مثل جیرجیرکی که صداش گرفته و نمیتونه خوب جیر جیر کنه مگه نه؟_واااای خدا مردم از گرما بهتره یکم بدوم شاید یکم خنک شدم آخ حالا یک دو سه چها یک دو سه چهار واااای نه نه نه اشتباه کردم نباید میدویدم دارم عرق میکنم انگار آتیشم بیشتر شد آی سوختم _ توچرا همیشه فکر میکنی من دارم فیلم بازی میکنم بخدا دروغ نمیگم دارم آتیش میگیرم تنم کوره ی آتیشه_بیام بغلت کنم ناراحت نمیشی بغلت کنم از چشات معلومه که برات فرقی نمیکنه _آخیش اینقدر پت وپهنی که نمیشه دستمو دور تنت حلقه کنم تنت مثل بستنی یخیه ،سردمحکم _آدم دلش نمیاد ولت کنه از یه طرف دلش میخواد بخورتت از طرفی میدونه با اولین گاز همه ی دندوناش شکسته ریخته تو حلقش
کاش میشد توهم میتونستی منو تو بغلت بگیری وفشارم بدی آخ چی میشد میتونستی منو تو آغوشت میگرفتی فشارم میدادی اونوقت منم اونجوری میشدم یه ماچ گنده به لپت میدادم طوری که لکه ی ماچم رو پوست سفیدت میموند و کبودیش هیچ وقت پاک نمیشد _ازبس حرف زدم زبونم تاول زد دیگه حرفی ندارم بزنم دلم میخواد دوباره خودکشی کنم شاید اینبار مردم خدارو چه دیدی اوندفعه که مرگ موش اثر نکرد ایندفه شاید اثر کنه دست به هرکاری زدم خودمو خلاص کنم نشد خودت که شاهد بودی قرص خوردم نیم ساعت بعد همشو بالا آوردم مرگ موش خوردم اثر نکرد خودمو انداختم تو رودخونه اومدند نجاتم دادند _مثل خودت سگ جون شدم مطمئنم اگه همه ی دنیا ازبین برند منو توزنده میمونیم بقول اون طبیب دیوونه بمب اتم هم نمیتونه مارواز پادربیاره بعضی وقتا فکرمیکنم ضد ضربه شدیم حالا چرا میلرزی _آخ جون میخوای حرکت کنی؟یادمه همیشه میگفتی یه جا موندن باعث گندیدن میشه آفرین حرکت کن آره سعی کن حرکت کنی
وای خدا جون چرا ترک ورداشتی؟نکنه بمیری مواضب باش آرو تر اوخ سرم _وای صورتم چرااین شکلی شدی وای تنت داره پاره پاره میشه ولش کن نمیخواد حرکت کنی _اینطوری هم خودتو نفله میکنی هم منو _وااااااااااااای نه نه نه تکون نخور _دیوونه داری خونه رو خراب میکنی بیشعورالان خونه روسرمون خراب میشه از جات جم نخور_بهت میگم وایسا سرجات والا هم تو میمیری هم من _لجباز نصف بدنت ریخت روزمین _آخه دیوار که اینقدر لجباز نمیشه _حتما دوباره بعد خرابکاری ها میای میگی تقصر من نبود تقصیر زمین بود _با توام دیوار لجباز _وایسا سرجات_آااااااااااااااخ
......................................................
بینندگان عزیز هم اکنون خبری از استان مازندران بدستمان رسید که توجه تان را به آن جلب میکنم
با نهایت تاثر وتاسف امروز زلزله ایی به عمق شش ریشتر یکی از روستا های شهر بابل را به خرابه ایی تبدیل کرد متاسفانه برطبق گزارشات رسیده عمق فاجعه بحدی بوده که جز یک نفر کسی ازاین زلزله جان سالم بدر نبرده _مصاحبه ایی داریم با این عزیز که تا همین چند ساعت پیش زیر خروارها خاک مدفون شده بود و دوباره به زندگی برگشت
من مصاحبه نمیخوام من من دیوارم رو میخوام دیوار من کو _من دیوارمو میخوام من مصاحبه دوس ندارم دیوارمو پس بدید دیوارم کجاست